مرتضى مطهرى

86

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

در دست داشت به طرف فيروز حواله كرد و گفت : تو را مانند اين حيوانات سر خواهم بريد . فيروز گفت : چنين نيست ؛ ما هرگز با تو سر جنگ نداريم و قصد كشتن تو را هم نداريم ، زيرا تو داماد ايرانيان هستى و ما به احترام آزاد به تو آسيبى نخواهيم رسانيد . علاوه كه تو اكنون پيغمبرى و امور دنيا و آخرت در دست تو قرار دارد . اسود گفت : بايد قسم ياد كنى كه نسبت به من خيانت نكنى و وفادار باشى . فيروز سخنانى بر زبان راند و با وى همراهى كرد تا از خانه بيرون شدند . در اين هنگام كه فيروز به اتفاق اسود از خانه بيرون شده راه مىرفتند ، ناگهان شنيد كه مردى از وى سعايت مىكند ، اسود هم به اين مرد ساعى مىگويد : فردا فيروز و رفقايش را خواهم كشت . ناگهان اسود متوجه شد كه فيروز گوش مىدهد . ديلمى گويد : فيروز از نزد اسود مراجعت كرد و جريان غدر و حيلهء وى را در ميان گذاشت . ما دنبال قيس فرستاديم و او نيز در مجلس ما شركت كرد . پس از مدتى مشاوره تصميم گرفتيم بار ديگر با آزاد ، زن اسود مذاكره كنيم و جريان را به اطلاع وى برسانيم و از نظر وى نيز اطلاعى به دست آوريم . ديلمى گويد : من نزد آزاد رفتم و موضوع را با وى در ميان گذاشتم و همهء قضايا را به اطلاع او رسانيدم . آزاد گفت : اسود هميشه از خود مىترسد و هيچ اطمينانى به جانش ندارد . هنگامى كه در منزل قرار مىگيرد تمام اطراف اين قصر و راههايى كه به آن منتهى مىشود مورد نظر مأمورين است و حركت هر جنبنده‌اى را زير نظر خود مىگيرند . بنابراين راه وصول به اين ساختمان براى افراد عادى امكان ندارد . تنها جايى كه اسود بدون حافظ و نگهبان استراحت مىكند همين اتاق است . شما فقط در اين جا مىتوانيد او را دريابيد و او را از پاى درآوريد و مطمئن باشيد كه در اتاق خواب وى جز شمشير و چراغى چيز ديگرى نيست . ديلمى گويد : من از نزد آزاد بيرون شدم و در نظر داشتم از قصر خارج گردم . در اين هنگام اسود از اتاق خارج شد و تا مرا ديد بسيار ناراحت گرديد . وى در حالى كه ديدگانش از فرط غضب سرخ شده بود گفت : از